خلیج فارس:وکیل مهدی یراحی (خواننده ۴۳ ساله) اعلام کرد: حکم شلاق موکلم اجرا و پرونده مختومه شد.
منبع:برترینها
خلیج فارس:متهم که زنی جوان است با همدستی مردی به شوهرش سیانور خوراند و او را به قتل رساند. این زن به نام سیما اجازه داد همدستش، مهرداد، به دختر معلولش هم تعرض کند.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از اعتمادآنلاین، دو سال قبل خانواده مردی به نام سامان با پلیس تماس گرفتند و گفتند مرد غریبهای را در خانه برادرشان که دو هفته قبل فوت شده است، پیدا کردهاند و حالا فکر میکنند او به قتل رسیده است.
وقتی ماموران تحقیقات خود را آغاز و سیما را بازداشت کردند، این زن اعتراف کرد با همدستی مردی به نام مهرداد شوهرش را کشته است.
با بازداشت مهرداد مشخص شد این دو نفر از مدتها قبل با هم رابطه داشتند و نقشه قتل سامان را طراحی و اجرا کردهاند.
سیما به ماموران گفت: من و سامان ۱۵ سال قبل با هم ازدواج کردیم. از همان ابتدا هم ارتباط ما خوب نبود. مدتی بعد دخترمان ساناز به دنیا آمد. ساناز معلولیت جسمی و ذهنی دارد. مراقبت از او کار بسیار سختی بود و سامان به خاطر اینکه بچه ما معلول بود، بیشتر از من فاصله گرفت. هیچ ارتباطی بین ما در این ۱۵ سال نبود. یکی دو سال بعد از به دنیا آمدن ساناز حتی ارتباط عاطفی ما قطع شد.
متهم گفت: متوجه شدم شوهرم با زنی رابطه دارد و اصلاً با آن زن زندگی میکرد و خیلی روزها به خانه نمیآمد. ما در روز شاید پنج جمله با هم صحبت نمیکردیم. روزهای سختی را پشت سر میگذاشتم تا اینکه یک سال قبل با مهرداد آشنا شدم. ما در فضای مجازی با هم آشنا شدیم. سامان خیلی با من مهربان رفتار میکرد. رابطه ما قوی شد و خیلی حالم بهتر شد. سامان به من پیشنهاد ازدواج داد و گفت اگر با او زندگی کنم خوشبخت خواهم شد. من که مدتها بود دیگر هیچ نوع رابطهای با همسرم نداشتم به سامان دل بستم. او حتی قبول کرد از دخترم ساناز مراقبت کند.
این زن ادامه داد: شوهرم مانع ازدواج ما بود. ضمن اینکه او سالهای زیادی بود که به من خیانت میکرد. سامان پیشنهاد داد مهرداد را بکشیم. اسلحه گران بود. پولی نداشتم که بدهم. النگوهایم را فروختم و به سامان دادم. او هم سیانور خرید و به من داد. یک روز که شوهرم به خانه آمد سیانور را قاطی غذا کردم و به او دادم. مهرداد حالش بد و فوت شد. علت فوت شوهرم ایست قلبی اعلام شد.
این زن در ادامه اعترافاتش گفت چند بار با سامان رابطه برقرار کرده و حتی سامان با دختر ۱۴ ساله او نیز رابطه داشته و او بعداً این موضوع را فهمیده است.
در این میان، سامان ادعای دیگری را مطرح کرد. او گفت: قبول دارم با سیما رابطه داشتم، اما عامل قتل نبودم. سیما خودش سیانور خرید و به شوهرش داد. من بعد از قتل متوجه شدم مهرداد کشته شده است. درباره رابطه با ساناز هم قبول ندارم. من به عنف به کسی تعرض نکردم. هم ساناز راضی بود و هم مادرش در جریان بود. البته من چند بار با سیما هم رابطه داشتم که با رضایت خودش بود.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۲ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی، اولیای دم در جایگاه قرار گرفتند و درخواست قصاص برای هر دو متهم کردند. آنها مدعی شدند سیما و سامان هر دو عامل قتل هستند. همچنین پدر مقتول از طرف نوهاش که معلولیت ذهنی و جسمی دارد شکایت کرد و خواستار قصاص شد.
پدر مهرداد گفت: دو هفته قبل از اینکه عروسم دستگیر شود پسرم فوت کرد. دکترها گفتند ایست قلبی کرده است. ما میدانستیم سیما و مهرداد با هم رابطه دارند، اما هیچوقت به فکرمان نمیرسید که سیما او را بکشد.
وقتی نوبت به سیما رسید او گفت: شوهرم مدتها بود به من خیانت میکرد و با زنی دیگر رابطه داشت. در نگهداری و مراقبت از دخترم خیلی تنها بودم و سالها بود که با شوهرم رابطهای نداشتم. همیشه از طرف او تحقیر میشدم. وضعیت خوبی نداشتم. وقتی با سامان آشنا شدم فکر میکردم با او خوشبخت میشوم. برای همین، هر دوی ما نقشه قتل مهرداد را کشیدیم و اجرا کردیم. سیانور را سامان برای من خرید.
سامان یک بار دیگر ادعا کرد گفتههای سیما دروغ است و او فقط رابطه نامشروع را قبول دارد و در قتل شراکتی نداشته و حتی در جریان ماجرا نبوده است.
با پایان جلسه دادگاه، قضات سیما را به قصاص محکوم کردند، اما به جهت اینکه ادلهای وجود نداشت که نشان دهد سامان هم در قتل به صورت مستقیم دست داشته است، اتهام مشارکت در قتل را رد کرده و او را به اتهام معاونت در قتل به ۲۵ سال حبس محکوم کردند. همچنین به دلیل زنای خارج از محصنه هر دو متهم را به شلاق محکوم کردند.
رأی صادره مورد اعتراض متهمان قرار گرفت، اما در شعبه ۶ دادگاه کیفری استان تهران مورد تایید قرار گرفت.
خلیج فارس:اواخر سال گذشته دختر ۲۶ سالهای با مراجعه به پلیس آگاهی مدعی شد که نامزد سابقش او را مورد آزار و اذیت قرار داده است. پس از این شکایت سعید ۳۰ ساله بازداشت شد، اما اتهام خود را رد کرد و مدعی شد این دختر دروغ گفته است.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از همشهریآنلاین، پس از تحقیقات، برای متهم کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۵ دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در این جلسه شاکی به تشریح ماجرا پرداخت و گفت: مدتی قبل با سعید آشنا شدم و بعد از اینکه او با خانوادهاش به خواستگاریم آمدند، در همان جلسه بر سر میزان مهریه مراسم به هم خورد. پس از آن وقتی دیدم خانوادهها نمیتوانند با هم تعامل کنند، تصمیم گرفتم رابطهام را با سعید تمام کنم، اما او قبول نکرد. میگفت عاشقم است و نمیتواند بدون من زندگی کند.
وی افزود: آخرین بار در غیاب خانوادهاش من را به خانهشان دعوت کرد که با هم صحبت کنیم، اما به محض اینکه به خانهشان رفتم، من را آزار داد تا مجبور به ازدواج با او شوم. حالا هم از او شکایت دارم و خواستار اشد مجازات برای او هستم.
وقتی متهم به جایگاه رفت، اتهام آزار و اذیت را رد کرد و گفت: من عاشق این دختر هستم و میخواهم هر طور شده با او ازدواج کنم. آن روز او را به خانهمان دعوت کرده بودم تا با او صحبت کنم و از او بخواهم هر طور شده خانوادهاش را به این وصلت راضی کند، اما اتهام تجاوز به عنف را قبول ندارم.
در پایان جلسه، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و با توجه به مدرکهای موجود در پرونده، متهم را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه و وی را به ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم کردند.
خلیج فارس: کامبیز نوروزی در اعتماد نوشت: معمولا هرگاه خبری از اجرای مجازات شلاق تعزیری در رسانهها منتشر میشود بازتابها و واکنشهای منفی زیادی در پی دارد. اما متاسفانه مباحث مربوط به این نوع مجازات کمتر در عرصه عمومی به گفتگو درآمده است.
شلاق یکی از انواع مجازاتهای بدنی است که در سیر تحول حقوق کیفری به تدریج از نظامهای حقوقی حذف شده یا کاهش یافتهاند. مجازات بدنی مجازاتی است که بر اثر آن آسیب جسمی به بدن محکوم وارد میشود. سختترین مجازات بدنی اعدام است که با آن جان محکوم ستانده میشود.
یکی دیگر هم شلاق است که از قدیمیترین مجازاتها در جوامع بشری مرسوم بوده است. در قوانین و نظام حقوق کیفری ایران نیز مجازات شلاق یکی از پرتکرارترین مجازاتهاست. مجازات شلاق در قوانین ایران شامل دو دسته است. یکی شلاق حدی و دیگری شلاق تعزیری. شلاق حدی، مجازاتی است که نوع، میزان و کیفیت اجرای آن در شرع مشخص شده است (ماده ۱۵ قانون مجازات اسلامی) شلاق تعزیری مجازاتی است که عنوان شرعی ندارد و تمامی مقررات مربوط به آن توسط قانون مشخص میشود. (ماده ۱۸ قانون مجازات اسلامی) نظام قانونگذاری ایران در نظریه حقوقی و فقهی خود معتقد است که از نظر شرعی نمیتوان مجازاتهای مندرج در حدود و قصاص و دیات را تغییر داد.
قانون باید در متابعت از فقه همان مجازاتهایی را به عنوان حدود و قصاص و دیات وضع کند که در شرع آمده است. در اینجا مجال بررسی این دیدگاه نیست. اما در خصوص تعزیرات موضوع بسیار متفاوت است. تعیین جرایم و مجازاتهایی که فاقد عنوان شرعی هستند از هر جهت در اختیار قانونگذار است. مثلا قاچاق کالا و ارز فاقد عنوان شرعی است و در حدود و قصاص ذکری از آن نشده است.
بنابراین قانونگذار میتواند رأساً تعیین کند که قاچاق کالا یا ارز جرم است و برای آن مجازاتی را که مناسب میداند معین کند. در قانون مجازات اسلامی فقط برای ۱۰ جرم مجازات شلاق به عنوان حد تعیین شده است. بر اساس نظریه حقوقی- فقهی موجود در قانونگذاری ایران نمیتوان آن را تغییر داد. ولی تعداد جرایمی که مجازات آنها شلاق تعزیری است بسیار بیش از اینهاست. اینها اغلب جرایمی هستند که بیشتر رخ میدهند.
به عنوان نمونه تعداد جرایمی که مجازات آنها شلاق تعزیری است فقط در این چند قانون توجه کنیم:
قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات ۳۹ مورد مجازات شلاق تعزیری
قانون مجازات اسلامی بخش حدود ۹ مورد مجازات شلاق تعزیری
قانون مجازات فعالیت غیرمجاز در امور سمعی و بصری ۴ مورد مجازات شلاق تعزیری
قانون مبارزه با مواد مخدر ۲۹ مورد مجازات شلاق تعزیری
قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز ۳ مورد مجازات حبس تعزیری
این فهرست طولانی است اگر آمار همه قوانین کیفری کشور استخراج شود.
چنانکه گفته شد نظام قانونگذار ایرانی معتقد است نمیتوان در شلاق حدی شرعا تغییری داد و اختیاری برای تغییر نوع این کیفر وجود ندارد.
اما در تعزیرات که تعیین جرم و مجازات تماما دراختیار قانونگذار است و به سهولت و بدون مانع شرعی میتوان مجازاتهای دیگری تعیین کرد، چرا باید مجازاتی به نام شلاق تعزیری در قوانین کیفری ایران وجود داشته باشد و بر بقای آن اصرار داشت؟
در مجازاتی مانند شلاق تعزیری تنها اثری که وجود دارد تحمیل رنج و درد و تحقیری بسیار سنگین و دشوار است. در این نوع کیفر نه آموزشی وجود دارد و نه تربیتی. برخی بر این تصور دیرینند که ارتکاب جرم یک عمل گناهکارانه شخصی است. با تحمیل رنج بدنی بر مجرم او دیگر راه خطا نمیرود و از ترس تحمل دوباره چنین دردی دیگر سراغی از جرم نمیگیرد. رنج و ارعاب و کینه تنها تاثیر شلاق تعزیریاند.
این دیدگاه به خلاف نظریههای جرمشناسی، کیفرشناسی، روانشناسی کیفری، جامعهشناسی کیفری و… نقشی برای جامعه در وقوع جرم و جرمزایی جامعه قائل نیست. به نقش آموزشی و تربیتی مجازات اعتقادی ندارد. به این توجه ندارد که هر مجرم باید مجازاتی را تحمل کند که در پی آن بتواند به عنوان انسانی سالم به جامعه بازگردد و خصوصا شأن انسانی او در مجازات محفوظ بماند. جامعه نیز اجرای مجازات را بپسندد و آن را با عدالت و انصاف سازگار بیابد.
در قوانین ایران مجازاتهای متعددی وجود دارند که به دیدگاههای جدید کیفرشناسی نزدیک شدهاند. اما مجازات شلاق تعزیری، به عنوان یک مجازات بدنی که فاقد تمام خصوصیات بالاست همچنان بخشی از کیفرهاست که بیش از آنکه فایده برای محکوم و جامعه داشته باشد، زیانبار است.
جامعه ایران از مشکل افزایش خطرناک آمار جرایم در رنجی عمیق است. سیاستهای پیشگیری از جرم فراموش شدهاند. اما حداقل میتوان با بازنگری جدی و اساسی در نظام مجازاتها قدری از بار این مشکل کاست. شلاق تعزیری یکی از این موارد است که جا دارد با مطالعات علوم کیفری از قوانین حذف شده و کیفرهای مناسب دیگری به جای آن تقنین شود. کار سختی نیست.
خلیج فارس: عباس عبدی در اعتماد نوشت: گزارش خانم رویا حشمتی از شلاق خوردن خود بازتاب گسترده و منفی داشت، گرچه مطابق پاسخ رسانهای قوه قضاییه، این حکم به علت فقدان حجاب نبوده ولی در مجموع به نظر میرسد که همین مساله است، حتی اگر ماده دیگری جز ماده حجاب برای آن در نظر گرفته شده باشد. همچنین در پاسخ مزبور اتهامات دیگری به این خانم وارد شده که به نظر نمیرسد در حکم بوده باشد. این یادداشت در پی ورود به این پرونده نیست، بلکه به این مناسبت در پی نقد مجازات شلاق هستم. امیدوارم که با حسن ظن مطالعه شود.
رییس اسبق قوه قضاییه همیشه از تعداد زیاد زندانیان ناراحت بود و تاکید میکرد که در اسلام زندان نداریم (موارد استثنایی زندان را فعلا در نظر نمیگیریم) این حرف آن مرحوم درست بود، ولی معلوم نبود که چرا به رغم داشتن چنین عقیدهای، زندان را حذف نکرد، بلکه بیشتر هم میشد؟ پاسخ روشن است. زندان قالب اصلی مجازات و پدیدهای جدید است. ضمن اینکه تحمل آن حتی سنگینتر از مجازاتی، چون شلاق است. نظام کیفری ایران مثل اغلب کشورهای دیگر، بر محور مجازات زندان میچرخد. اتفاقا یکی از نکاتی که میتواند مصداق مغایرت مجازاتها با اسلام تلقی شود نیز همین غلبه زندان بر سایر شیوههاست.
چند علت برای انتخاب مجازات زندان به جای شلاق و مجازاتهای دیگر مثل اعدام و قطع عضو وجود دارد. اول اینکه در حکومتهای قدیم تاسیس یک نهاد به عنوان زندان سخت، مشکل و پرهزینه بود و اگر هم زندان داشتند، برای افراد معدود و با سالهای محدود و با هدف جلوگیری از فرار انجام میشد. غالب مجازاتها بدنی بود. مجازات بدنی در آن دوران متعارف و پذیرفتنی بود و فهم جامعهشناسانه چرایی آن نیز از تحلیلهای درخشان این علم است. دومین علت که بسیار مهم است و روی دیگر سکه علت اول است، تغییر معنای مجازات بدنی و شلاق در جامعه مدرن است.
نمونه روشن آن را در تحولات چند دهه اخیر ایران میتوان دید. زمانی در گذشته این شعر سعدی بسیار زمزمه میشد که «بر سر لوح او نبشته به زر/ جور استاد به ز مهر پدر» حتی در ادبیات عمومیتر به جای جور، چوب به کار میبردند. شاید از منظر امروز اگر نگاه کنیم، ماجرا را وحشیانه ببینیم، ولی اگر کسی سعدی را بشناسد، میداند که واقعا اینگونه نیست.
کسانی هستند که حتی در همین صد سال اخیر از کاربرد موثر این شیوه تربیتی در گذشته خاطره خوشی دارند. برای مثال الکس فرگوسن، مربی افسانهای منچستر یونایتد از آموزگار محبوب خود که یک خانم خشن بود، یاد میکند. کسی که وی را با شلاق تنبیه میکرد و میگوید شلاق خانم معلم را پیش خود به یادگار نگه داشته است و تا زمانی که آن آموزگار زنده بود با وی تماس داشته.
او به حق تاکید میکند که نوههایش از این کمربند میترسند، ولی همیشه برای آن آموزگار احترام فوقالعادهای قائل بود. او قطعا چنین رویکردی را نسبت به نوههایش نمیپذیرد. از شلاقهایی که خورده احساس حقارت ندارد. با این حال بعدها در اواخر دهه ۸۰ میلادی در آن کشور تنبیه بدنی در مدارس ممنوع اعلام شد. چرا این روایت را نقل کردم؟ برای اینکه نشان دهم معنای تنبیه بدنی به کلی تغییر کرده است. شلاق زدن دیگر فقط یک زجر بدنی عادی نیست، یک تحقیر عمومی است.
حتی شلاقزنندگان نیز متفاوت از تنبیهکنندگان گذشته شدهاند. آنان نیز خشم و نفرت و کینه خود را بر بدن محکوم و همه دیگران فرود میآورند. شلاق امروز، شلاق دیروز و صد سال و هزار سال پیش نیست، فقط تشابه اسمی و صوری دارند. اینگونه تحولات در همه موضوعات هست ولی تحلیل جامعهشناسی تغییرات مجازات به خوبی نشانگر علت و چرایی این است. تنبیه بدنی که زمانی در مدارس کشور رایج بود، در خانهها دیده میشد، امروز به کلی منسوخ یا حداقل مطرود شده است.
این را پیشتر درباره مجازات سنگسار نیز نوشتهام که آیا حاضرید این حکم را در میدان اصلی شهر اجرا کنید و در معرض فیلمبرداری و نمایش مستقیم برای جهانیان نشان دهید؟ اگر حکم خداست، پس چرا از انجام آن پرهیز میکنید؟ چرا در عمل این مجازات متروک شده است؟ چرا مجازاتهای مشابه دیگر هم در عمل به حاشیه رفته است؟ قطعا اثرات منفی شلاق به شدت سنگسار نیست، ولی، چون فراوانی این حکم بسیار بسیار بیشتر است، به همان اندازه بلکه بیشتر عوارض خاص خود را دارد. پرسش این است که آیا حاضرید، شلاق را به ویژه به زنان در میدان شهر و در معرض دید عموم بزنید؟ قطعا نمونههای آن را در افغانستان دیدهایم و حالت انزجار آن را میدانیم. پس اگر مجازاتی هست که از علنی شدن آن حتی در حد توصیف مکتوب یا نشان دادن آثارش روی بدن فرد محکوم، پرهیز دارید، پس حتما باید در اجرای این مجازات تجدیدنظر کنید.
راهحل چیست؟ به نظر میرسد که راهحل مساله، تصویب یک ماده واحده است که به جای مجازات شلاق مجازاتهای دیگری در نظر گرفته شود. البته این به معنای موافقت بنده با همه این جرایم نیست که مخالفت و نقدم نسبت به اصل مجرمانه بودن برخی از آنها بحث دیگری است و پیشتر نوشتهام و در آینده نیز خواهم نوشت، اکنون فقط بحث شیوه مجازات است.
بهطور قطع برخی جرایم هستند که جرم تلقی شدن آنها مورد قبول همگان است، ولی مجازات شلاق برای آنها در نظر گرفته شده است که موافق رویکرد عمومی جامعه نیست و مطابق این راهحل باید تبدیل به مجازاتهای دیگری شود. اگر نیازمند به حکم شرعی هم هست، به نظرم مقام رهبری هم میتوانند با صدور یک فتوا یا ارجاع به مجمع تشخیص مصلحت، مجازات شلاق را به کلی حذف و به جایش مجازاتهای دیگر را مقرر دارند.
خلیج فارس: محتکران، گرانفروشان و کم فروشان را در تهران به شلاق بستند.
به گزارش خلیج فارس؛ به دنبال اجرای برنامههای کنترل کننده بازار توسط شهرداری تهران برای جلوگیری از کم فروشی، احتکار و گرانفروشی در زمان اشغال، کیفر خلافکاران علاوه بر جریمه نقدی به شلاق زدن منتهی شد. روزنامه اطلاعات ۷ آبان ۱۳۲۲ فهرستی از کاسبانی که قرار است شلاق بخورند را منتشر کرد.
منبع:اطلاعات آنلاین