خلیج فارس: «رضا اسدیان»، عضو پژوهشی در دانشکده رسانه و حکمرانی دانشگاه کیئو ژاپن
به گزارش خلیج فارس؛ سیاست ایالات متحده در قبال ایران سالهاست که در مدار تقابل تعریف میشود؛ چرخهای فرساینده میان تعامل دیپلماتیک و اعمال فشار حداکثری. با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ماه ژانویه، بسیاری پیشبینی کردند که سیاست فشار حداکثری دوباره روی میز خواهد آمد؛ رویکردی که در دوره نخست ریاستجمهوری او، محور اصلی مقابله با تهران بود؛ ترکیبی از تحریمهای فلجکننده، تهدیدهای نظامی و تلاش برای منزویسازی دیپلماتیک.
سیاست یک بام و دو هوای ترامپ؛ تحریم روی میز، مذاکره در نامه
اما سیگنالهای اولیه ترامپ نسبت به ایران، چهرهای چندلایه و متناقض دارد. از یکسو با امضای یک یادداشت امنیت ملی، رسماً بازگشت به سیاست فشار حداکثری را اعلام کرد و مسأله زیرساختهای هستهای و نفوذ منطقهای تهران را به چالش کشید؛ از سوی دیگر، دولت وی از تنشزایی مستقیم نظامی پرهیز کرده و فضایی را برای مانور دیپلماتیک باقی گذاشته است. تحولات اخیر نشان میدهند که دولت ترامپ ممکن است در پی اتخاذ رویکردی عملگرایانهتر باشد؛ رویکردی که بهجای تسلیم کامل ایران، بیشتر بر راستیآزمایی برنامه هستهای این کشور تمرکز میکند.
در تحولی قابلتأمل، «استیو ویتکاف»، فرستاده ویژه آمریکا به خاورمیانه، در گفتوگویی با «تاکر کارلسون» از وجود نامهای پرده برداشت که ترامپ برای ایران ارسال کرده است؛ نامهای که به گفته او حامل پیام آمادگی برای آغاز گفتوگو بود. ویتکاف همچنین خبر داد که دولت آمریکا در حال بررسی طرحی برای «راستیآزمایی» فعالیتهای هستهای ایران است؛ سازوکاری که قرار است صلحآمیز ماندن این برنامه را تضمین کند. نکته مهمتر آنکه برخلاف مواضع قبلی دولت ترامپ که همواره مذاکرات هستهای را با نفوذ منطقهای و تواناییهای نظامی ایران گره میزد، ویتکاف در این مصاحبه هیچ اشارهای به برنامه موشکی یا پهپادی تهران نکرد.
این چرخش لحن و تمرکز، میتواند نشانهای از تمایل واشنگتن به اتخاذ راهبردی واقعبینانهتر در قبال ایران باشد؛ رویکردی که برخلاف گذشته، دیگر بر خروج کامل ایران از عرصههای منطقهای یا خلع سلاح نظامی آن اصرار نمیورزد؛ مطالباتی که همواره برای تهران خطوط قرمز غیرقابلعبور تلقی میشدهاند. اکنون به نظر میرسد دولت ترامپ، در اولویتبندی مجدد خود، تمرکز را بر پرونده هستهای گذاشته است. اگر این تغییر نگاه تداوم یابد و تنها یک تاکتیک مقطعی نباشد، شاید درهای مسیری تازه میان تهران و واشنگتن گشوده شود.
این چرخش در رویکرد، بهروشنی با سیاستهای ابتدایی ترامپ در تضاد است؛ دورانی که با احیای فشار حداکثری، موجی از تحریمهای تازه را علیه ایران به جریان انداخت و تلاش کرد تهران را در انزوای کامل قرار دهد. آن راهبرد شباهت زیادی به رویکرد دولت جرج بوش در اوایل دهه ۲۰۰۰ داشت؛ زمانی که واشنگتن با اتکا به مداخلات نظامی در عراق و افغانستان، بهدنبال محاصره منطقهای ایران بود. اما آن تجربه بهجای مهار، به گسترش نفوذ منطقهای تهران و تسریع برنامه هستهایاش انجامید.
مکانیسم ماشه در افق، اما درِ دیپلماسی هنوز نیمهباز
در ماههای نخست بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، به نظر میرسید که سیاست فشار حداکثری دوباره جان گرفته است. دولت او با نگاه به آسیبپذیریهای اقتصادی ایران و شکافهای داخلی، بر این باور بود که تهران ناگزیر شرایط سخت را خواهد پذیرفت؛ اما زمانی که ترامپ با امضای یک یادداشت رسمی، تهدیدی صریح علیه ایران مطرح کرد، پاسخ تهران روشن و قاطع بود. رهبر انقلاب با لحنی قاطع، هرگونه مذاکره با واشنگتن را رد کرد و آن را «غیرعاقلانه، غیرمنطقی و غیرشرافتمندانه» خواند. این پیام صریح، به سرعت توسط مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در یک جلسه پارلمانی تأیید و تقویت شد. مسعود پزشکیان هرچند پیشتر از مذاکرات حمایت کرده بود، این بار تأکید کرد که به فرمان رهبری پایبند خواهد بود و از گفتوگو با آمریکا خودداری خواهد کرد.
بهجای وادار کردن تهران به عقبنشینی، فشارهای ترامپ نتیجهای معکوس داشت. آنچه بر صحنه سیاست ایران آشکار شد، نهتنها مقاومت فزاینده، بلکه همگرایی غیرمنتظرهای میان رهبر انقلاب و رئیسجمهور در مخالفت قاطعانه با مذاکره با واشنگتن بود. این چرخش، اما به چه دلایلی رخ داده است؟
در وهله نخست، نیاز به یک رویکرد سازگار از سوی آمریکا؛ اگر دولت ترامپ میخواهد وارد مرحلهای جدید از تعامل شود، باید تناقضاتی که مذاکرات پیشین را به بنبست کشاند، کنار بگذارد. این به معنای تمرکز صرف بر مسئله هستهای است؛ بدون این که توافق با مجموعهای از خواستههای وسیعتر درباره فعالیتهای منطقهای یا سیاستهای داخلی ایران پیوند بخورد.
اگرچه ناکامیهای گذشته در مذاکرات به بدبینی تهران نسبت به نیات واشنگتن دامن زده، اما تمایل ایران برای تعامل همچنان وجود دارد؛ بهویژه اگر آمریکا صداقت خود را در رفع فشارهای اقتصادی نشان دهد. کلید این تغییر، دستیابی به نتایجی سریع است؛ چراکه مهلت توافق در حال اتمام است. تا اواسط تابستان، سه کشور اروپایی یعنی فرانسه، آلمان و بریتانیا، با ضربالاجلی حیاتی برای فعالسازی مکانیسم خودکار برگشت تحریمها (مکانیسم ماشه) روبهرو خواهند شد. اگر این سه کشور به این نتیجه برسند که ایران تعهدات هستهای خود را نقض کرده، میتوانند تحریمهای سازمان ملل را دوباره اعمال کنند. این گام، ممکن است تهران را تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار دهد و حتی زمینه را برای اقدام نظامی فراهم سازد. در این شرایط، اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، فشارهای بینالمللی تازهای بر ایران اعمال خواهد شد؛ فشارهایی که میتوانند فرصت دیپلماسی را بهطور کامل از بین ببرند.
اگر دولت ترامپ به دیپلماسی صرفاً بهعنوان ابزاری برای کسب امتیازات آینده بنگرد، احتمال ورود تهران به مذاکرات بسیار کم خواهد بود؛ اما در صورتی که واشنگتن تمرکز خود را صرفاً بر موضوع هستهای بگذارد و تلاش نکند کل ساختار دفاعی ایران را بهطور کامل از بین ببرد، شاید فرصتی واقعی برای تعامل شکل بگیرد.
از راستیآزمایی تا بازی با زمان؛ سیاست دوگانه آمریکا در برابر ایران
تاریخ روابط ایران و آمریکا مملو از تقابلهای طولانی، توافقهای نیمهتمام و فرصتهای دیپلماتیک از دسترفته است. اکنون دولت ترامپ بر سر یک دوراهی ایستاده: ادامه فشارهای حداکثری که نتیجهای ملموس بهدنبال نداشته یا پیگیری یک راهبرد مذاکرهای هدفمند که احتمالاً به توافقی واقعی منجر شود. اظهارات اخیر «استیو ویتکاف»، فرستاده ویژه آمریکا، نشانههایی از تغییر رویکرد را به همراه دارد، اما هنوز معلوم نیست که این تغییر، صرفاً یک تاکتیک موقتی است یا مقدمهای برای یک تغییر مسیر واقعی.
اگر ایالات متحده واقعاً به دنبال پیشرفتی دیپلماتیک باشد، باید رویکردی واقعبینانه در پیش گیرد؛ تمرکز بر راستیآزمایی هستهای و صرفنظر از مطالبات فراتر از این موضوع میتواند گامی مثبت باشد. اما اگر این تغییر صرفاً یک مانور تاکتیکی برای جلب حمایت اروپا و آمادهسازی فشارهای بعدی باشد، چرخه بیپایان تقابل ادامه خواهد یافت. ماههای آینده نشان خواهند داد که آیا واشنگتن آماده دستیابی به توافقی واقعی است یا همچنان در حال بازی برای مهار ایران باقی خواهد ماند.
منبع: فرارو