پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1396/01/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 28298990 تاریخ نمایش این آگهی : 1397/01/04 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 20832819
کد خبر : 91610 تاریخ ثبت : 1395/1/11 12:07 نظرات تایید شده : 4

داستان خواندنی فیلمساز بوشهری برای روز زن+عکس

خلیج فارس: احسان عبدی پور فیلمساز بوشهری در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

مو اولين و آخرين سيگار زندگيمو با صديقه ي احمد كشيدم. دوتامون رو هم پنجاه سال داشتيم كه شيش تاش مال مو بود.
بعد اولين كسي كه تو زندگي راپورتم داد، همي صديقه ي احمد بود. ظهرش رفت قضيه ي دو نخ سيگار هُما رو نهاد كفِ دست آغام كه خورد و خسٓه از كار ميومد و آغام سي اولين و آخرين بار تو زندگي ش در حد مرگ زدم. صديقه حد عمرش ما خندوند. ما يعني يه محل.
مو اولين بارا، حرفهاي تابو و ممنوعه ي بعلاوه ي هيجده يي رو از دهن صديقه شنيدم و از خنده ي زير زيركي زنا كيف كردم.
خونه شون بهشت مو بود. چون بطرز ليبراليستي يي، همه ي انواع رفتارها به نظرش مجاز بود و سر زدنش از آدميزاد اصلا تعجب بر انگيز نبود. يعني هيچ تابويي از درِ تنگِ خونه ي صديقه ي احمد داخل نميتونس بشه.
امروز تو فاتحه ي حاج ممد ديدمش. بعد از هزار سال. منتظر موندم ختم تموم بشه و زنا از مجلس زنونه بيان در و برم ببينمش. برم ماچش كنم. انگار تمام كودكي غير مجازُم به كُنجِ بالِ مينار صديقه ي احمد گره خورده.
گفتم : همسيگاري سلام
گفت احسانو كُجوي پدر سگ؟
گفتم نيم ساعتِن اينجا منتظر موندم تو بيبينم
گفت حيفِ انتظار نباشه ننه كه خرج مو بشه؟
گفتم مو عاشقتم!
گفت: همو اولي كه عاشقم بود بسمه. با امسال بيسو چار سالِه احسانو. كُجي محمودِ مرزوقي كه ميشت محمد هم سر نهاد زمينو رفت.
بيست و چهار سال پيش، محمودِ مرزوقي با لنج رفت قطر، دريا باد كرد و محمود رو با خودش برد بي هيچ خبري تا الان و صديقه با شيش تا بچه تنها نهاد.
حالا همه رفته ن و فقط صديقه مونده و آخريشون يعني روحو كه حال ميزوني نداره.
. ميگه روحو كتكم ميزنه. سياهم كرده. بهش ميگم تا آغات بياد همه چيو به آغات ميگم. بعد او ميفهمه چه بات بكنه!
روحو ميگه: ميااااد! هِههه... بشين تا بياد!
ولي تا ورميدارمش كه ببرم بذارمش بهزيستي، ميگه: باشه بذارُم بهزيستي، ولي وقتي آغام اومد خجالت نكشي سيل تو چيشاش كُنيا!

محمود، روزي ده بار تو خونه ي يه اتاقي صديقه ي احمد ظاهر ميشه و غيب ميشه. روحو و صديقه روزي ده بار دادگاهي تشكيل ميدهند در حضور محمود تا به شكاياتشان عليه هم رسيدگي كند.
امروز بعد بيستو چار سال، مطمئن شدم محمود برگشته. مادرِ پير و پسرِ عليل، يكي ميخوان دستگيرشون باشه. بالاخره از هر چه موج و باد كه بود، محمود رو گرفتن و برش گردوندن.



کلمات کلیدی خبر : احسان عبدی پور