پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1396/02/18 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 31730281 تاریخ نمایش این آگهی : 1398/01/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 51024537
کد خبر : 282250 تاریخ ثبت : 1398/6/15 09:46 نظرات تایید شده : 1

نقاشی کودکان شهر شُنبه +عکس

فرشید ابراهیمی
پیش‌تر از صدای سنج و دمّام و زنجیر و سینه‌زن‌ها می‌آید، موکتِ رنگ‌و‌رو رفته‌ای دارد و یک‌ بسته کاغذ، چند‌ تا مداد رنگی و دلی که پر از عشقِ به مولاست و البته ذهنی که پر از ایده و کلمه‌ است...
 
توی روشناییِ کمِ کنارِ مسجدِ جامع، هر شب ذکر صلواتی دارد برای هر که رفته است و نیامده، و بعد اذنِ خدمتی می‌گیرد از چند دسته گل پرپری که ما شهیدشان می‌نامیم.
 
اندک‌اندک بانوهای عزادار که از راه می‌رسند «هیأت محبان حضرت مهدی(عج)» با نازبانوهای همراهشان، کارش شروع می‌شود.
 
الهه‌بانوهای شهر، یکی بدون مقنعه چادر پوشیده، یکی لباس پسرانه، دیگری با زنجیر آمده و کوچک‌سال بعدی با یک بغل بوی مهربانی و شیرین‌زبانی.
 
+بچه‌ها می‌دونید امشب، چه شبیه؟
 
-خاله ما بگیم؟
 
-خاله ما بگیم؟
 
-اجازه! من بگم؟
 
+یکی‌یکی لطفا، می‌دونم همه‌تون می‌دونین..
 
(بعد با دست به یکی از دخترها اشاره می‌کند که به‌زور موهایش را زیر مقنعه سفید مهدکودکش قایم کرده، یعنی تو بگو)
 
-امشب شب علی‌اصغره.
 
-امشب شب رقیه‌خاتونه.
 
-اجازه! اجازه! دِیم گفته شب دو طفلان مسلم‌ه.
و...
 
نفس عمیقی می‌کشد و شروع می‌کند به قصه‌گویی.
 
قصّه که نه! روایت واقعه کربلا.
 
اما هر شب یک قصّه. آن‌هم در مورد علّت نام‌گذاری آن شب.
 
باب قاسم
 
باب دوطفلان مسلم
 
باب علی اصغر
 
باب... 
 
با سوز، می‌گوید که چرا نام امشبِ مجلس، دو طفلان مسلم است. 
 
با اشک می‌گوید که دوطفلان مسلم که بودند و چه شدند.
 
می‌گوید که چه کنیم تا دو طفلان مسلم از ما راضی باشند.
 
بچه‌ها با بغض گوش می‌دهند و سر تکان می‌دهند و ادای گریه‌ کردن مادرهایشان را در می‌آورند.
 
نرجس، زیر چشمی بقیه را می‌پاید که ببیند کسی به او توجه می‌کند یا نه.
 
مهسا با دست روی زانویش می‌کوبد. درست مثل بزرگترها وقتی نوحه و سینه به راه است.
 
و کمی بعدتر خاله‌ٔ داستان ما از بچه‌ها خواهش می‌کند داستانی که شنیدند را نقاشی کنند.
 
دست‌آخر هم با هدیه‌ای به بچه‌ها، آن‌ها را به مادرانشان می‌سپارد.
 
از این بازی و قصه هم مادرها راضی‌ هستند که بی‌دغدغه عزاداری می‌کنند، هم هیأت که بچه‌ها شلوغ‌کاری نمی‌کنند وقت روضه، هم بچه‌ها، هم خودش و هم اینکه مطمئنا خود آقا.
 
دلم می‌خواهد زودتر نقاشی‌ها را ببینم...
 
بچه‌ها عالمی دارند توی ذهنشان..
 
چه معصومند کودکانی که شمر را مثل ملخ و رقیه را شاپرک می‌بینند.
 
اصلا این‌ شما و این نقاشی کودکان شهرمان شُنبه...
 


کلمات کلیدی خبر : نقاشی کودکان شُنبه