پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1398/08/16 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 4908373 تاریخ نمایش این آگهی : 1398/07/06 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 10045367
کد خبر : 277795 تاریخ ثبت : 1398/5/21 20:18 نظرات تایید شده : 2
رسول سعادت‌نيا

نامه كاوه

رسول سعادت‌نيا | وكيل پايه يك دادگستري

روز عرفه، روز شناخت، روز فارغ شدن از خودپرستي و خود ستايي، روز رسيدن به خويشتن خويش. خويشتن خويشي كه از رگ و پوست و استخوان عبور مي كند و به نقطه هيچي در هيچستان هستي مي رسد.

روزي كه تلنگرانه تمام آنچه بر انسان گذشته بر پرده نمايش خيال اكران مي شود تا بر هيچي هيچيش بيش از پيش نه به اعتراف كه زار زار در خود مچاله شود.

آنچنان مچاله اي كه از سياهچاله هاي زندگي گذر نموده و به نقطه بيگ بنگ برسد. همانجايي كه هيچ نبود و همه چيز بود...!؟

همانجايي كه آغازي بر ناشناخته ها و شناختي بر آغاز، و براي آغاز، شروع مي شود. همانجايي كه تولدي ديگر است.

و چه نامهربانانه است بر خويشتن خويش؛  كه دركي از  معماي هيچ نيافته و هيچ را هيچ پندار و بر فواره منيّت سوار و نابخرانه به جاي قرباني نفس مذموم و سركش خودپرست، تيغ بر گردن همسايگان زندگي نهاد.

زيستمنداني كه جز سوداي مهرباني و مهرورزي در قاموسشان نيست.

زيستمنداني كه نه دلي مي آزارند و نه طبيعتي را به بهانه ي توسعه و صنعت لگدمال و ويران مي كنند.

همسايگاني كه پا در ركاب هستي نهاده تا جهان به كام انسان باشد.

همسايگان زبان بسته اي كه سكوتشان فرياد رساي هيچ است. و هيچ شان را معاني است؛  يكي به گاه پاسداشت ذره ذره هستي، كه نشان از خود نبيني و پيوستن به رودخانه زندگي و دريا شدن است و ديگري همان هيچي كه فواره نشينان خودپرست را نه به اوج كه به قعر، استخوان بشكسته و در هم تنيده مي افكند و ناسپاسان را سپاس هرگز نشايد زير آنكه به طبيعت سبز و همسايگان خويش جفا روا دارد وفا نبيند و آرامش نخواهد يافت كه چاه كن را جايگاه ته چاه است.

و خنك، دلي كه خود نبيند و ديگر بين باشد. خود رها نموده و در پيچش زلف هستي، قدر هر ذره را آنگونه كه بايسته است دانسته و  غرق در  آئينه ذره ذره ها  به تماشاي جمال دوست بنشيند و اوج گيرد و ارج پذيرد نه آنكه به خيال خام گردآوري ريال و دلار زيستمندان زندگي را به مسلخ خانه هاي صنعت و ناآگاهي و جهل قرباني كند: "قربانياني چون پلنگ نادر ايراني كه در رد پاي آلوده انسان نماها ترک زيست و زيستگاه مي كنند و كاوه وار بيرق هيچ بر افراشته مي دارند..."

بيرق «هيچ» برافراشته مي دارد تا شايد انسان رخت خويش از منيّت ببرون كشد كه بيرون كشيدن رخت خويش از اوهام ،فضليت و رسالت بشر است. همان بشري كه مولانا زبان هيچ هستي را به راز و رمز در گلگشت شمس و نيستان مثنوي در كوي مسگران به ريتم زندگي دستار منّيت مي رهاند و همسو با كائنات مي چرخاند و مي چرخد...!؟

پانوشت:

كاوه: نام عجيب ترين پلنگ جهان كه تمام يافته هاي تا به امروز  بشر راجع به پلنگ را زير سوال برد و محيط بانان نام كاوه را بر اوگذاشتند اين روزها  پايان غم انگيز او در صدر خبرهاست.





کلمات کلیدی خبر : رسول سعادت‌ نيا
-->