پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1398/07/13 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 1842105 تاریخ نمایش این آگهی : 1398/07/06 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2834160
کد خبر : 226780 تاریخ ثبت : 1397/8/11 00:01 نظرات تایید شده : 3
عبدالصمد ابراهيمي

من و یک 12 آبان ديگر

به گمانم در آن سن و سال برايم تلخ ترين دقايق رقم خورد. سه شنبه ١٢ آبان ١٣٧١.

جام ملت هاي آسيا و رويارويي تيم علي پروين با ژاپن. آن هيروشيماي لعنتي، آن تركيب بدون تغيير سلطان در هر سه بازي گروهي. به فوتبال صبحگاهي عادت نداشتيم. از پشت پنجره اتاقي كه همه دبيرها دور تلويزيون ١٤ اينچ مدرسه جمع شده بودند ما از سر و كول هم بالا مي رفتيم تا سهمي از ديدن بازي داشته باشيم.

لاي نرده هاي پنجره و شيشه هاي شكسته و كثيف آن دلم مي خواست دستم را ببرم توي صفحه تلويزيون و جمال شريف سوري را خفه كنم. اوضاعي بود.محرمي لگد مي زد و فرشاد اخراج مي شد.مثل نادر محمدخاني و جمشيد شاه محمدي.

صبح خوبي نبود. ناظم مدرسه كه مي ديد معلمي سر كلاس ها نيست و همه ما مثل دالتون ها قد و نيم قد پشت پنجره ايستاده ايم بي خيال زنگ آن ساعت شده بود. باورم پر بود از اينكه بالاخره مي شود يك مساوي گرفت اما آن تير خلاص، آن زهر هلاهل، آن سه شعبه سنگين را كازويوشي ميورا شليك كرد و توپ رفت و رفت و رفت تا ته تور ما.

تا انتهاي روياهاي من و تمام درخت تناور خيالم را سوزاند.مثل يك صاعقه. سالها از آن روز گذشت اما من هنوز ١٢ آبان، آن سه شنبه بغض آلود را گوشه ذهنم دارم. هي مي آيد ، برايم شكلك در مي آورد، سر به سرم مي گذارد و من باز هم كنار همان پنجره با شيشه هاي كثيف و ترك خورده ايستاده ام.

حالا بازهم ١٢ آبان و يك فوتبال صبحگاهي. اين بار دعوا نداريم. مي خواهيم ببريم و مي بريم تا آن خاطره تلخ از ذهنم پاك شود. پاك پاك.مي بريم.