پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1397/07/17 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2367019 تاریخ نمایش این آگهی : 1397/01/04 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 24604672
کد خبر : 222037 تاریخ ثبت : 1397/7/15 10:45 نظرات تایید شده : 1
امید زاهد

نه به دولت بناز، نه به نکبت بنال!

گذری بر جدال بیم و امید در فرهنگ مردم استان بوشهر

فرهنگ هر منطقه، آیینه تمام نمای «روزگار سپری شده مردم سالخورده» است، حاصل اندوخته ها و تجربه هایی که نسل به نسل و زاد بر زاد امروز به دست ما رسیده است. ضرب المثل ها یکی از فرهنگ های ماندگار ایرانی است که بازگو کننده بیم و امید های مردم ماست و در آن شادی ها و غم ها، بیم ها و امیدهای ایرانیان نهفته است.

در فرهنگ مردم استان بوشهر، مردان و زنان جنوبی با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی در جدال و تقابل با بیم ها و امیدها همواره با شور و شعف، غم و اندوه به زندگی در این سامان ادامه داده اند. با این وصف استان بوشهر دارای مناطق کرانه‌ای و پس کرانه ای(بندری، کوهستانی با دشت های وسیع) با تفاوت ها و شباهت هایی هم روبروست. آنجا که یک بندرنشین، یک دشت نشین را مخاطب قرار می دهد که «دشتی چه می داند، احوال کشتی» و یا وقتی یک نفر از پس کرانه به این اندیشه پی می برد که «بیغاری خرما بهز(بهتر) نول(پول) کشتی(یا سنگ)» است. در موسیقی و آواها و نواها نیز چنین است.

موسیقی بزمی به بندرنشینان، رزمی به کوهستان نشینان و نیز حزنی به دشت نشینان اختصاص دارد. بعد از بررسی کوتاهی در ضرب المثلهای استان بوشهر می توان به بیم های مردم، بیشتر پی برد که از قضا تعدادشان هم بیشتر از امیدهایشان است! آنها همیشه در تنگنا و سختی روزگار می گذرانده‌اند. مثلا می گفتند (در خون خودم مشکالم: بسیار گرفتارم). این گرفتاری به حدی بود که وقتی از کسی می پرسیدند به چه کاری مشغولید؟ می‌گفت: به کار و بدبختی!!! چیزی که در فرهنگ امروز ما هم رخنه کرده و وقتی احوال کسی را می پرسیم می گوید: گرفتارم! یا در تعریف و تمجید شخصی می گویند: فلانی حقیقتا آدم بدبختی است!!! یعنی آدم خوبی است!!!

وقتی بسیار مضطرب می شدند، دلهاشان پر از دلهره می شد که (دلم تو تک و پک است). آنان خود را سرزنش می‌کردند که (پول سفید دادم و روزگار سیاه خریدم) و این در حالی بود که روزگار کمتر به آنان روی خوش نشان می‌داد. (کوه می روم پلنگن، دریا می روم نهنگن: همه جا در خطر هستم)

این در حالی بود که حتی گاهاً آمدن صبح را نیز خوش نداشتند و در بیم آمدن صبح به سر می بردند. آنگاه که زندگی سخت و جانکاه می شد بر این اندیشه بودند که (صبح می شود؛ اما چه صبح شدنی). مردم بر این باور بودند که برخی خوشی ها زود گذرند و نمی شود به آنها دل بست که (روز اول راز و نیاز، روز دوم نون و پیاز و روز سوم چوغ دراز(دعوا)) منتظر است!!! با این حال می دانستند که جنگ و دعوا هم عواقب بدی دارد و همواره از آن پرهیز می کردند. (شر میا زنگل نهاشه: جنگ می شود سر و صدا هم همراه آن است).

نقطه اوج این بیم ها زمانی است که آینده ای ناخوشایند را در برابر خود می دیدند و با ناامیدی فریاد برمی آوردند که (حالا لکته، چارت پشت سره(این لک ماست چهارمان پشت سر است): حالا یواش یواش راه می روی، سریع دویدنت پشت سر است!(آینده ای ناخوشایند در انتظار توست) و یا اینکه (هنوز منزل سر شومن: هنوز منزل سر شام است) هنوز اول کار است، هنوز خیلی راه را باید طی کنیم تا برسیم هنوز سر شب است.

این طرز فکر زندگی زناشویی را نیز  تحت تاثیر قرار می داد تا آنجا که (روز تنگ که می آید مرد، زن را مقصر می داند و زن، مرد را) آنجا که دیگر بیم هایشان پایانی نداشت و غمخواری هم نبود می گفتند: (من خودم روضه هستم کسی نیست برایم گریه کند).

روزگار مردم در شب های تاریک و بی پناهی آنان در برابر سختی ها و دشواری های زندگی در قلمرو حکام، خان ها وکدخداهایی که از گزند آنان چاره ای نبود، فرهنگ عامیانه مردم استان بوشهر را پر از بیم و امید نمود که سهم بیم ها افزون است و امیدها روزنه باریکی را می جویند و تمنای بیشتری دارند.

اما با این حال تلاش و امید به آینده برای ساختن زندگی بهتر در آن موج می زند و امید به زندگی جسته و گریخته، اما مداوم و پر ثمر ادامه داشت. مردم بر این باور بودند و خود را قوی دل نشان می دادند که (شب که شد از تاریکی آن نترس). باید ادامه داد. به هم روحیه می‌دادند که (اگر نمیریم نه پیریم: اگر ما زنده بودیم پس پیر هم نیستیم) پس می توان زندگی کرد و امید داشت. زیرا که کار از دل و دل به کار دادن، زندگی بخش و امید بخش است تا آنجا که تابستان هم برایشان بهار می شد.(دل که خشن (خوش است)، تابستان بهار است).

همچنین مشکلات به آنها فشار می آورد ولی آنان استقامت می کردند. (بور یکیش ایکنه اما نی پوکنش: باریک می‌شود اما قطع نمی شود) تمام سعی و تلاش مرد و زن جنوبی برای ساختن و در عین حال سوختن است. با همه چیز می‌ساخت. تا آن حد که در فرهنگ مردم استان بوشهر همسری برای زندگی زناشویی شایسته بوده و هست، که بسازم باشد!!! (اگر گرسنه هستم خسته نیستم: با همین درآمد کم هم می سازم). با این تفاسیر اوج شادی آنان زمانی بود که اوضاع بر وفق مرادشان می گشت. (بلبلش مسقطی می خونه) و دعا می کردند که (تا آب دریا هست تو زنده باشی)

و در آخر هم پند و اندرزی جاودانه برای همه ما که ( نه به دولت بناز، نه به نکبت بنال: نه به دولت و دارایی فخر کن و نه در وقت بدبختی ناله کن). اینها تنها مشتی بود از خروار و اندکی از بسیار، که نشانه های آن در زندگی و روزگار کنونی ما هم دیده می شود. نشانه هایی که بیم و امید می دهند تا نهراسیم و با این اندوخته ها به سوی زندگی بهتر رهنمون شویم.