پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1397/01/29 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 344128 تاریخ نمایش این آگهی : 1397/01/04 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2382490
کد خبر : 193491 تاریخ ثبت : 1397/1/20 09:43 نظرات تایید شده : 2
به انگیزه پنجمین سالگرد زلزله بخش شنبه؛

روایتی از روزهای شلوغ «شنبه» پس از زلزله+ تصاویر

عقربه های ساعت از شانزده و بیست دقیقه گذشته بود. بیستم فروردین. کانکس به شدت لرزید. سه شنبه بود و برخی همکاران از قبل از ساعت چهار رفته بودند.

غلامعلی زارعی

عقربه های ساعت از شانزده و بیست دقیقه گذشته بود. بیستم فروردین. کانکس به شدت لرزید. سه شنبه بود و برخی همکاران از قبل از ساعت چهار رفته بودند.

چه چیزی می توانست این تکانه ها را باعث شده باشد. فکر کردم کامیونی بزرگ یا غلطکی سنگین از کنار کانکس عبور کرده است.

در ذهنم به دنبال رد پایی از لرزیدن های اینگونه زمین می گشتم. گیج بودم. با خانه تماس گرفتم.

داشتم باور می کردم این اتفاق زمین لرزه بوده است.

مدیر منطقه (۱) صدایم کرد:” کانون زلزله را کاکی نوشته اند، احوال مردم را بپرس اگر نیاز به کمک هست به منطقه برویم”.

با رئیس شورای شهر کاکی (۲) تماس گرفتم: «برخی از دیوارهای کمتر مقاوم شهر فرو ریخته است و برخی جراحاتی مختصر برداشته اند اما خوشبختانه مردم شهر سالمند. کانون زلزله اما شنبه است. مردم دیده اند که از کوههای بالادست گرد و غبار به آسمان برخاسته است»

با همکاری دوستی با یکی از فعالان شنبه (۳) تماس گرفتم: «شهر فرو ریخته است. دیواری نیست که بر فرازش بتوان ایستاد و دریافت چه اتفاقی افتاده است. سه نفر از همسایه ها را مرده از زیر آوار بیرون کشیده ایم. الان هم مشغول بیرون آوردن یکی از بستگان هستیم که پاهایش زیر آوار مانده است، کسی را نداریم اگر دسترسی به رسانه ها و مردم و نیروهای امدادی دارید به کمک ما بفرستید.»

تلفن قطع شد.

مهندس معصومی را در جریان قرار دادم. حاج محمد دمشقی (۴) هم آمده بود.

آماده شدند به سمت شنبه بروند.

شاهین بهرام نژاد تماس گرفت. آنچه را شنیده بودم برایش بازگو کردم.

با محمد (۵) در خبرگزاری ایسنا تماس گرفتم. آماده شدیم به منطقه برویم. دوربین ها را برداشتیم و اندکی بعد از رفتن مدیر و کارشناسان پارس شمالی به راه زدیم.

تلفنم یک ریز زنگ می خورد. سعی می کردم با دوستان در شنبه تماس بگیرم.

برادرم به شنبه رفته بود. یکی از بستگان را از زیر آوار بیرون کشیده بودند. دختر خانم خانواده اما متاسفانه فوت شده بود. او گفت: «دیگر دیوار سالمی در شهر نمانده است، بیشتر خانه های سنگ و گچی فروریخته اند، خانه های با مصالح نو هم بعضا تخریب شده اند»

خودروهای امدادی در رفت و آمدند. تعدد آنها و حرکت سریعشان خبر از وسعت حادثه می دهد.

شاهین دوباره تماس گرفت، قرار است برنامه ویژه ای برای پخش در رادیو و تلویزیون تدارک ببینند.

خواست به شنبه که رسیدم تماس بگیرم و مشاهداتم را به اطلاعش برسانم.

تا شعاع بسیاری از اطراف بیمارستان زینبیه خورموج جمعیت و ماشین ها در هم و در ازدحام عبور و مرور هستند.

فرصتی برای برداشتن عکس از بیمارستان و مجروحان و مردم مصیبت دیده نیست.

راه شلوغ است و از خورموج تا شنبه تعدد آمبولانس ها و نیروهای امدادی و انتظامی و مردم حرکت را کند کرده است.

آفتاب به نشیب و فرود کوههای مند رسیده بود که به شنبه رسیدیم.

از ورودی شمالی که حالا دیگر با ازدحام جمعیت و ماشین ها بسته شده بود وارد شهر شدیم. به بخش شرقی شنبه رفتیم.

از یکی از مردم شنبه که در حیاط فرو ریخته اش نشسته بود و در شوک حادثه ذهنش را واکاوی می کرد احوال شهر و شرح واقعه را پرسیدم.

هنوز در شوک بود، نمی توانست به درستی ابعاد حادثه را برایم بازگو کند. نمی دانست چند نفر مجروح شده اند. نمی دانست چند نفر زیر آوار مانده اند.
هوا تاریک شده بود و امکان عکاسی نبود. چاره فقط شاترهای سی ثانیه بود.

از خانواده ای که در میانه حیاط ویرانه شان بیتوته کرده بودند پی واقعه را گرفتم. زیراندازی یافته بودند و گاز پیک نیکی که بدون سرشعله فقط می سوخت و تا شعاع کوچکی تاریکی را پس می زد.

کوچه و خیابانی سالم نمانده بود. راه رفتن در این تاریکی و راهی که پر از هر چیزی بود دشوار می نمود.

محمد عکس برمی داشت و با من همدل می شد: «اگر الان کسی زیر این آوارها مانده باشد چه؟»

به خیابان اصلی شهر برگشتم. می خواستم اطلاعاتی از میزان خرابی و کشته و مجروحان حادثه را به دست بیاورم.

قرار بود از رادیو تماس بگیرند و من هم گزارشی از مشاهدات خودم را با آنها در میان بگذارم. تلفنها از کار افتاده بودند و تعدد تماسها از ظرفیت خطوط بالاتر رفته بود.

به بسیج شهر رفتم. بسیاری از مسئولان شهرستان و استان آنجا بودند.

مهندس معصومی را یافتم: «تمرکز نیروهای مردمی و امداد و نجات بر شهر شنبه است، ما به سمت روستاهای اسلام آباد و درویشی و باغان می رویم»

ساعت به نیمه های شب رسیده بود.

آنها به سمت درویشی به راه افتادند و من و محمد هم به سمت بوشهر برگشتیم.

محمد باید تصاویر شب زلزله را برای خبرگزاری ایسنا ارسال می کرد.

شهر را دقیق ندیده بودم. رفت و آمدها و تلاشها و و هماهنگی ها نشان دهنده این بود که هنوز مدیریتی محوری برای شناخت حادثه و ترسیم ابعادش شکل نگرفته است.

فردا صبح دوباره به شنبه بازگشتم.

تیم عملیاتی سازمان ما (۶) در روستای درویشی استقرار یافته بود.

از همان شب مقداری از کمکهایی که در توان مدیریت ما بود به منطقه منتقل شده بود. مدیر عامل سازمان (۷) هم به منطقه آمده بود.

یک تیم کامل پزشکی و امدادی با یک فروند هلی کوپتر و تعدادی آمبولانس و پزشک نیز به منطقه آمده بودند.

وزیر نفت از دیشب تاکنون سه بار تماس گرفته است، نگران مردم منطقه است، گفته هر چه در توان مجموعه های نفت در استان است دریغ نکنند

از ویرانه های شنبه عکس برداشتم. به سمت درویشی به راه افتادم. ساعت ده به درویشی رسیدم. آفتاب کاملا گرم و سوزان بود. ازدحام جمعیت در حوالی چادرهای امدادی هلال احمر بیش از حد معمول می نمود.

به میانه ی روستا رفتم. تقریبا صد درصد روستا تخریب شده بود. چادرها و پتو و لباس و فرش بین مردم تقسیم شده بود.

گله به گله و در سایه اندک درختان بازمانده چادرها برپا شده بود.

سازمان منطقه ویژه تصمیم گرفته بود بخشی از ماشین آلات مستقر در پروژه ها را به منطقه بیاورد.

تا ظهر لودرها و کامیونها رسیدند.

ستاد بحران استان تصمیم گرفته بود ما در کنار فرمانداری عسلویه در روستای درویشی بمانیم.

از بعد از طهر ۲۱ فروردین کار آوار برداری شروع شد.

روز به انتهای خود نزدیک می شد که معاون اول رییس جمهور، به همراه نماینده ولی فقیه در استان و نماینده ی خبرگان رهبری و نماینده ی مردم منطقه در مجلس به درویشی آمدند.

رحیمی با مردم صحبت کرد و پیام تسلیت دولت به مردم زلزله زده را ابلاغ کرد: “دولت بنا دارد با تجربه زلزله آذربایجان مناطق زلزله زده ی بوشهر را بهتر از قبل بازسازی کند. دولت در کنار مردم مصیبت دیده است و تا پایان آواربرداری و ساخت منازل مردم در کنار آنها می ماند”

مردم امیدوار شده بودند. هواداران دولت در این بین با توزیع تراکتهایی شعارهایی در جانبداری از احمدی نژاد و رحیمی سر دادند.

شبانگاه به راه زدیم و به سمت بوشهر به حرکت درآمدیم .

جمعه به منطقه بازگشتم. مسولان آب و برق و مخابرات مناطق زلزله زده را سامان داده بودند.

آرامش نسبی و روال جدیدی از زندگی در شهر و روستاهای زلزله زده جاری شده بود.

انبوهی از مسولان و مردم و چهره های شاخص ورزشی و هنری و فرهنگی به منطقه آمده بودند.

هر کس باری از دوش منطقه بر می داشت و سیمای شهر را از اندوه و آوار باز می شست.

کار آوار برداری به سرعت پیش می رفت.

تقسیم منطقه در بین فرمانداری های شهرستانهای استان و اداره منطقه توسط آنها ابتکار خوبی بود که در نبود ستاد بحران قوی و هماهنگ توانست کمک بسیاری به پیشرفت کارها بکند.

مدیریت ضعیف مسولان شهرستانی اندکی با این حضور پوشش داده می شد.

گوش های شهر پر از وعده و وعیدهای سازندگی بود. دولتی ها از یک سو و مردم و گروههای مدنی و خیریه از سویی دیگر.

تا شروع ساخت اولین خانه های مردم توسط بنیاد مسکن در شنبه ماندیم.

***

حالا پنج سال از آن روزهای سخت گذشته است و سیمای شنبه تغییر کرده است …

1- مهندس علی معصومی مدیر منطقه پارس شمالی مسول ستاد بحران سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس در مناطق زلزله زده ی استان بوشهر در سال92 
2-سید علی اکبر فاطمی رئیس شورای اسلامی شهر کاکی و نماینده استان در شورای عالی استانهای کشور

3- عبدالحسین درگویی از معتمدان محلی در شهر شنبه
4- محمد دمشقی مدیر تشریفات و پشتیبانی پارس شمالی در سال ۹۲
5- محمد صالحی نیا عکاس خبرگزاری ایسنا در استان بوشهر
6- سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس
7-مسعود نصوری مدیر عامل وقت سازمان منطقه ویژه پارس