پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1396/01/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 14031841 تاریخ نمایش این آگهی : 1396/08/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2457005
کد خبر : 173813 تاریخ ثبت : 1396/8/18 20:25 نظرات تایید شده : 0
«فاطمه خانم» در قدیمی‌ترین حسینیه بوشهر زندگی را وقف مداحی اهلبیت کرده

پیربانوی بوشهری و زلال مرثیه های ناب

خلیج فارس: دل پری از بسیاری مداحان تازه به دوران رسیده دارد. محکم و قاطع می‌گوید: مداحی که برای پول چانه بزند، مداح امام حسین نیست! مداحی هم که صدایش با وسایل جدید و دستگاه‌های خاص جلوه گری کند، باز هم مداح نیست...

منیژه دریسی

قرارم با فاطمه در قدیمی‌ترین حسینیه بوشهر است. حسینیه «امام حسن(ع)» عمری بالغ بر 180 سال دارد و فاطمه هم بیش از 50 سال است که در این حسینیه می‌خواند. در و دیوار این حسینیه حکایت از قدمت بالا و گذر سالیان دارد. فضایی عطرآگین از عطر عجیب اصالت و قدمتی که مشامت را پر از بوی سنّت می‌کند؛ اما این سنّت با وجود قدمت خود، بوی نا نمی‌دهد.

او بیش از ۵ دهه است که مداحی می‌کند، اما سبک جدید را نمی‌پسندد و میانه‌اش هم با این مداحان به قول خودش «دالام دیم بویی» خوب نیست! سواد چندانی ندارد، اما سینه‌اش صندوقچه‌ای است مملو از اشعار و مراثی زیبا و کهن بومی، که از کودکی با حافظه درخشان خود به یادشان سپرده و از آنها پاسداری کرده است. افتخارش این است که –امروز- تنها حافظ و پرچمدار همه آن اشعار زیبای از یاد رفته است.

می‌گوید: «صدای من از درون سینه‌ام می‌آید، نه حنجره ام، که بخواهم مثل سایر مداحان فلان غذاها را بخورم یا نخورم یا به خاطر صاف شدن حنجره و زلالی صدایم روزانه کلی قرص و آمپول گران به خودم ببندم.»

دل پری از بسیاری مداحان تازه به دوران رسیده دارد. محکم و قاطع می‌گوید: «مداحی که برای پول چانه بزند، مداح امام حسین نیست! مداحی هم که صدایش با وسایل جدید و دستگاه‌های خاص جلوه گری کند، باز هم مداح نیست.... صدا باید از سینه بیاید و آغشته به خون دل باشد؛ که اگر باشد، با همین میکروفن‌های ساده هم می‌تواند شنونده را بگیرد.» و مرحوم «بخشو» (مرثیه خوان معروف بوشهری) را مثال می‌زند که درد برآمده از حنجره‌اش برای همیشه خدا ماندگار خواهد بود و فاطمه با او در سفر مشهد همسفر بوده است.

وقتی «شور حسین» بر «فاطمه دشتستانی» مستولی می‌شود، چنان از خود بیخود و چنان محو خواندن می‌شود که هم مکان و هم گذر زمان مفهوم‌شان را برای او از دست می‌دهند.

متولد محله بهمنی بوشهر است با ۷۴سال سن، که بخش عمده‌اش را به عشق اهل بیت(ع) خوانده است. او و خواهرش (که او هم مداح است) تنها بازماندگان خانواده‌ای پرتعدادند. فاطمه می‌گوید از ۱۰ سالگی برای یادگیری مداحی و حفظ اشعار به حسینیه می‌رفتم که چون دختر بچه‌ای کم سن و سال بودم از ورودم به حسینیه جلوگیری می‌شد ولی عشق و علاقه ام به مداحی آنقدر زیاد بود که تکه سنگی زیر پایم می گذاشتم و چادرم را به صورت می کشیدم تا بقیه مرا خانمی بدانند و بیرون نشوم. با دقت به اشعاری که خوانده می‌شد، گوش جان می‌دادم و به حافظه می‌سپردم.

فاطمه تاکنون چهار بار سوریه و کربلا، ۸بار مشهد مقدس و یک بار هم حج تمتع رفته است که همه با هزینه‌های شخصی خودش بوده و تاکنون از هیچ ارگان و اداره‌ای کمکی دریافت نکرده است. لوحی را نشان می‌دهد و می‌گوید:«بزرگ ترین چیزی که گرفته‌ام صرفاً در حد همین لوح تقدیر بوده و هرگز انتظاری از کسی نداشته ام اما بزرگ‌ترین دغدغه‌ام گرداندن حسینیه است.»

صاحب چهار فرزند دختر و سه پسر است که با وجود توصیه‌ای که به فرزندانش جهت مداحی کرده، تنها دختر بزرگش قدم در راه او گذاشته است. در مداحی‌اش ۲۵ زن همواره حاضرند و با مهارت بسیار او را در سینه زنی همراهی می‌کنند؛ این زنان در واقع گرداننده و نظم دهنده به سینه زنی‌ها هم هستند. به عقیده او مداحی و نوحه‌ای که بدون ختم باشد ناقص است و حتماً باید پس از مداحی از اشعاری که بیانگر ختم هستند(حسین حسین...) استفاده کرد تا پایان مراسم اعلام شود.

فاطمه در سال ۸۱ که به حج تمتع می‌رود بعد از خواندن نماز شکر رو به کعبه می‌کند و با خدایش قول و قرار می‌گذارد که وقتی از حج برگردد، دیگر در هیچ مراسم وفاتی شرکت نکند و برای هیچ متوفایی نخواند و تمام انرژی‌اش را تنها و تنها بگذارد برای سیدالشهدا و ائمه و معصومین(ع). از آن سال تاکنون هیچ دعوتی را نپذیرفته و در هیچ مراسم فاتحه، سوم و چهلمی نخوانده است؛ با وجود این، اگر شخصاً خانواده بی‌بضاعتی را بشناسد، به همراه دخترش صرفاً به‌خاطر ثواب آن، مراسم نوحه خوانی انجام می‌دهد.

می‌گوید: «نمی‌دانم که چه اتفاقی افتاده که نوحه خوان‌ها این روزها قیمت‌های بسیار بالایی را شرط می‌گذارند و خانواده‌هایی که توان مالی خوبی ندارند نمی‌توانند نوحه خوان به مراسم خود ببرند. من برای این نوحه خوان‌ها واقعاً متأسفم.»

او که با نام‌های حاج فاطمه و مادر عبدالرضا (دی عبدالرضا) نیز می‌شناسندش ادامه می‌دهد: «تا به حال برای هیچ برنامه‌ای، چه نوحه خوانی باشد، چه عزاداری و چه فاتحه خوانی و... هرگز صحبت پول نکرده‌ام و مطلقاً شرطی نگذاشته ام. به عقیده من شرط گذاشتن و تعیین قیمت در این وادی حرام است و ارزش معنوی مداحی بخصوص برای ائمه و معصومین(ع) را نابود می‌کند. هر کس با توجه به توان مالی که دارد هدیه‌ای می‌دهد و من نیز می‌پذیرم ولی تاکنون شرطی نگذاشته‌ام و تا زنده‌ام نیز چنین کاری نخواهم کرد.»

صدای او را مردان نیز می‌شنوند و از نظر خودش چون نیت و قصد خلاف و خاصی ندارد، شنیدن صدایش توسط نامحرم هیچ مشکلی ندارد و دوست ندارد مانع حضور مردان در مداحی‌هایش شود که بسیار هم شلوغند: «البته مسئولانی از سازمان تبلیغات چند باری در جلساتی دوستانه از من خواسته‌اند تا مردان در نوحه خوانی هایم حضور نداشته باشند. واقعیت این است که وقتی مراسمی باشد که از عهده کنترلم خارج باشد، قول نمی‌دهم. برخی شب‌ها حال و هوای خاصی دارند و بسیار شلوغ‌ است و مردم استقبال فراوانی می‌کنند و واقعاً نمی‌توان تفکیکی قائل شد.»

بسیار خوش صحبت و خوش محضر است. دوست داشتم ساعت‌ها در کنارش بنشینم تا برایم از خاطرات جالب، پرهیجان و شنیدنی دوران طولانی مداحی‌هایش بگوید. این خاطرات آنچنان در صفحه ذهنش حک شده‌اند که وقتی شروع به بیانشان می‌کند، گویی همین چند لحظه قبل اتفاق افتاده باشند. دست در خیل خاطرات قاب گرفته‌اش می‌برد و هر کدام را که بخواهد گرد و غبار می‌زداید و با لهجه بوشهری شیرین و دوست داشتنی تعریف می‌کند: «روز ۲۸ صفر ۶ سال پیش -که هنوز همسرم زنده بود- تازه از یکی از مراسم‌های بسیار شلوغ و سنگین فارغ شده بودم. برای استراحت، دیگر به منزل نرفتم و مستقیم به حسینیه آمدم. سطل بزرگی پر از گل طبیعی گوشه‌ای از حسینیه گذاشته بودند که وقتی پرسیدم برای چیست؟ گفتند، برای تابوت پیغمبر است که می‌خواهیم به مسجد ببریم. من پیشنهاد دادم که چون فردا تعطیل است و گل فروشی‌ها نیز بسته است، پس گل‌ها را نصف می‌کنیم، نیمی برای پیغمبر(ص) و نیم دیگر برای امام رضا(ع). چند دقیقه‌ای که گذشت، علم پیغمبر که کنج حسینیه بود و با من نیز فاصله داشت، بدون اینکه کسی دستش بخورد، محکم بر سر من فرود آمد و سمت راست سرم زخمی شد. شدت اصابت علم به سرم آنقدر زیاد بود که گفتم «حلالم کنید، من رفتم». به‌خاطر خونریزی شدید، فشارم بشدت افت کرده بود و بی‌حال شده بودم. تا حدودی صدا‌ها را می‌شنیدم ولی یارای صحبتم نبود. فقط با همان حال ناخوشم وصیتی کوتاه کردم و خواهش کردم مرا به بیمارستان نبرند. بعد از چند دقیقه‌ای یکی از خانم‌ها چندتا کپسول آنتی بیوتیک باز کرد و درون شکاف سرم ریخت و پس از باندپیچی مسکنی هم به من دادند و تأکید کردند که استراحت کنم و از جایم بلند نشوم. اما واقعیتش آرام و قرار نداشتم، چرا که مراسم داشتیم و وجودم لبریز از شور و شوق اجرای مراسم آن شب بود. بعد از دقایقی دیگر تحملم تمام شد و روسری‌ام را پوشیدم و آماده اجرای مراسم رحلت پیامبر شدم. مراسم که تمام شد بانی یکی از مساجد برای دعوت در مراسم فردایش به دنبالم آمده بود که باوجود نامساعد بودن حالم، کسی را فرستادم و قول دادم مراسم فردایشان را که بسیار هم طولانی و شلوغ بود، انجام دهم. چند روز پس از اتمام چند مراسم که در روز ۲۹ صفر داشتیم و همه را شخصاً بدون هیچ کمکی یک نفس خودم انجام داده بودم احساس سردرد شدید داشتم که به نزد یکی از دوستان رفتم. به سرم که نگاهی کرد، فوری گفت عفونت کرده و باید حتماً بخیه بخورد، ولی من همچنان با پافشاری نیازی به مراجعه دکتر ندیدم و معتقد بودم در راه ائمه و پیغمبر چنین اتفاقی برایم افتاده و مشکلی پیش نخواهد آمد. از دوستم خواستم سرم را شست و شو بدهد و دوباره باند پیچی‌اش کند. بالاخره هم سرم خوب شد ولی همچنان جای آن باقی‌مانده که گاهی درد دارد و مرا به یاد آن روز می‌اندازد.»

فاطمه عزاداری‌های با مؤلفه‌ها و مشخصات سنتی را بیشتر می‌پسندد و تلاشش این است که امکانی فراهم شود تا بتواند در سطحی گسترده‌تر افرادی را آموزش دهد که عزاداری‌های پرمعنا و مفهوم سنتی را برای نسل‌های بعد حفظ کنند. دوست دارد ارگان‌های دولتی که متولی مراسم‌های مذهبی اند، بیشتر به حسینیه‌هایی که از قدمت بالایی برخوردارند، توجه کنند. در پایان صحبت‌هایش می‌گوید: «حرف‌های ناگفته زیادی از معجزات این حسینیه دارم که شاید باورش برای همه سخت باشد. فقط می‌توانم بگویم برای خواندن برای ائمه، رسیدن به آرزو و حاجت روا شدن، هرگز برای معصومین شرط نگذاریم.»
منبع: ایران

 



کلمات کلیدی خبر : مداح زن فاطمه دشتستانی