پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1394/02/23 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 460965 <br/> تعداد کلیک :  49 تاریخ نمایش این آگهی : 1394/07/12 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2394850 <br/> تعداد کلیک :  475
کد خبر : 132164 تاریخ ثبت : 1395/10/21 09:48 نظرات تایید شده : 10
وحید عبد علی‌پور

هاشمی امیرکبیر زمانه‎اش بود

همین دو هفته پیش بود که بوشهری ها میزبان سفر دو روزه هاشمی رفسنجانی به استان خود بودند، آنهم یک میهمان شاداب، سرزنده و پرانرژی. بدین خاطر نه تنها استان بوشهری ها، بلکه برای اغلب ایرانیان خبر درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی بر اثر ایست قلبی ناگهانی بود. خبری که به سرعت در رسانه ها و فضای مجازی پیچید و در دقایق اولیه انتشار هیچ کس باورش نمی کرد. آما چه می شود کرد، مرگ که خبر نمی کند. 

شاید قضا و قدر الهی باشد که در این برهه حساس از تاریخ انقلاب، ایران یکی از کهنه سربازانش را که تکیه گاهی استوار برای این مرز و بوم و نظام سیاسی حاکم بر آن بود را از دست بدهد. برهه ای که بیش از هر دوره دیگری همفکران و هم‌سنگرانش به وزنه ای به نام هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاسی کشور احتیاج داشتند و می توان تحلیل کرد فقدان هاشمی فشارها را بر خط میانه، جریان اعتدال و اصلاح طلبان افزایش خواهد داد، اما آن را تضعیف نخواهد کرد. از سوی دیگر موجبات عرض اندام و شدت عمل راست افراطی را بیش از پیش فرآهم خواهد ساخت.

اما فارغ از این نگاه جناحی، باید از زاویه ای کلان تر به بررسی موضوع پرداخت. چرا که با بررسی کارنامه سیاسی ایشان و گستره وظایف و اختیارات محوله، قطع به یقین می توان هاشمی را شخصیتی ملی و فراجناحی دانست. مردی که مورد احترام همه جریان ها و گروه های سیاسی درون حاکمیت بود. اما نکته حائز اهمیت این است که درگذشت ایشان مصادف گردید با شب شهادت بزرگمرد تاریخ معاصر ایران، میرزا محمد تقی خان مشهور به «امیر کبیر» که در 20 دی ماه 1230 ه.ش در حمام فین کاشان به شهادت رسید. 

دو مردی که علی رغم اختلاف زمانی 1.5 قرنی، اما هر یک سرمنشأ خدمات فرآوانی در دوران خود به سرزمین مادریشان بودند. اولی «هاشمی رفسنجانی» مردی انقلابی است، با سابقه چندین ساله مبارزه علیه حکومتی استبدادی که با پیروزی نظام اسلامی به مناصب و پست هایی حساس در حکومت جدید می رسد و دومی «امیرکبیر» رعیت زاده ای که به واسطه هوش و ذکاوت فراوان خود به مقام وزارت دربار حکومت قاجاریه منصوب می شود. 

در این میان، آنچه که هاشمی رفسنجانی را به میرزا تقی خان پیوند می دهد، جدا از کتابی که وی با عنوان "امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار" در سال 46 نگاشت، نوع مدیریت و شیوه کشورداری ایشان بوده که به امیرکبیر بسیار نزدیک است. اگر یکی از خوشبختی های ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت، وجود میرزا تقی خان امیرکبیر بود. خوشبختی نظام اسلامی هم بهرمندی از وجود مردانی نظیر هاشمی رفسنجانی بود. اگر میرزا تقی خان امیر کبیر در میان محیط آشفته و متشنج سیاسی و دسیسه ها، قیام ها و شورش های گوناگون به قوه تدبیر و عزم راسخ و اراده آهنین خود در تحکیم اساس سلطنت ناصرالدین شاه کوشید و دولتی مقتدر را به وجود آورد. هاشمی رفسنجانی نیز با تکیه بر نیروی عقلانیت و کاردانی خود در مقاطع حساس از تاریخ انقلاب نظیر: استقرار نظام جمهوری اسلامی، جنگ تحمیلی، تغییر اولین رییس جمهور، پذیرش قطعنامه 598 و... خود را وقف نظام اسلامی نمود، تا در تحکیم حکومت جدید نقشی اساسی و بی بدیل را ایفاء نمایید.

در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کارکردهای مشابهی از این دو دولتمرد بزرگ تاریخ ایران را شاهد هستیم. همانگونه که امیر کبیر در اوایل صدارت خود به واسطه خزانه تهی، هرج و مرج امور مالی، کسر بودجه و فرار از پرداخت مالیات توسط حکام و درباریان با اقتصادی ورشکسته مواجه بود، هاشمی رفسنجانی نیز پس از به دست گرفتن دولت در سال 1368 به علت لطمات ناشی از جنگ تحمیلی، وارث اقتصادی فروپاشیده بود. در این زمینه هردو توانستند با پیاده سازی اصلاحات گسترده اقتصادی بر مشکلات فائق آیند که تثبیت نظام سیاسی نتیجه آن بود. به گونه ای که هاشمی با بهره گیری از وزیرانی با گرایش تکنوکرات توانست یکی از بهترین کارنامه های سازندگی پس از انقلاب را به نام خود ثبت نماید. در واقع او خود را به عنوان معمار و مجری ایران نوین معرفی کرد و به حق لقب «سردار سازندگی» را از آن خود ساخت. 

در عرصه فرهنگی نیز این دو اشتراکات فراوانی با یکدیگر دارند. امیر کبیر برای نخستین بار به احیاء روزنامه و تأسیس مدرسه دارالفنون و اعزام محصل به اروپا و استخدام معلمین اروپایی پرداخت. در نقطه مقابل گرچه هاشمی رفسنجانی به گسترش نهضت مدرسه سازی و افزایش بودجه فرهنگی کشور همت گماشت، اما می بایست مهمترین اقدام او در این زمینه را در تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی جستجو کرد، دانشگاهی که می توان تأسیس آن را هم ردیف تأسیس دارالفنون دانست. زیرا که امکان ادامه تحصیل را برای اقشار وسیع‌تری از ایرانیان در بحبوحه جنگ تحمیلی فرآهم می ساخت و پس از جنگ به بزرگترین موسسه آموزش عالی ایران تبدیل گردید.

همچنین در زمینه نظامی هردو به توسعه و نوسازی ارتش و نیروهای نظامی همت گماشتند و حتی هاشمی رفسنجانی پا را از این نیز فراتر نهاده و نیروی نظامی عظیم بازمانده از جنگ را به عرصه اقتصادی آورد تا در فرآیند توسعه صنعتی کشور نقشی اساسی ایفاء نمایند. در پایان متذکر می شوم، موارد مطرح شده فقط بخش کوچکی از خدمات هاشمی رفسنجانی به ملت بزرگ ایران و نظام اسلامی را شامل می شود. خدماتی که موجب می شود تا بتوان او را به عنوان یک شخصیت ملی و فراجناحی به رسمیت شناخت و به حق لقب «امیرکبیر» زمان را به او داد.

*کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای

 

با کانال تلگرامی «خلیج فارس» همراه شوید