پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1396/02/09 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 122933 <br/> تعداد کلیک :  37 تاریخ نمایش این آگهی : 1396/02/09 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 86158 <br/> تعداد کلیک :  21
کد خبر : 130278 تاریخ ثبت : 1395/10/8 00:54 نظرات تایید شده : 12
حاشیه‌ای بر قتل‌های زوجی در بوشهر؛

این بمب خانگی را از کار بیندازیم

خلیج فارس: ما در فرهنگ و جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که اگر معلوم ‌شد یکی از زوجین (بویژه زن) با شخص دیگری رابطه غیرقانونی دارد، اصرار بر سازش و ادامه زندگی بیهوده است و باید بدون سر و صدا و قبل از انفجار بمب، کار تمام شود...

اسماعیل منصورنژاد ـ روزنامه‌نگار

اینکه چرا بین زوجین اختلاف می‌افتد و یا چرا برخی زنان و شوهران با بحران‌های اخلاقی روبرو می‌شوند، موضوع دیگری است و ربطی به این نوشته ندارد. سخن بر سر این است که وقتی «اختلافات زوجی» بسیار عمیق، کشدار و غیرقابل حل شد و به یک بمب ساعتی تبدیل گردید، چه باید کرد تا منفجر نشود و ترکش آن به همه نخورد؟

اخیراً در استان بوشهر زنی با همدستی «یکی از بستگانش»، شوهرش را «به علت اختلافات خانوادگی» به قتل می‌رساند که هنوز ابعاد و انگیز‌های آن آشکار نشده است.

قبلاً هم در استان چنین اتفاقی رخ  داده و این یکی آخرین آن نخواهد بود. در لحظات پایانی این مقاله، یک زن دیگر در بوشهر شوهرش را با خوراندن قرص‌های خواب‌آور از بین برد که هنوز دلایل و انگیزه‌های آن معلوم نیست.(2) در کنار این حادثه تلخ و دلخراش، تقریباً هر روز شاهد اخباری از این دست در گوشه و کنار کشور هستیم و انتشار گسترده آن‌ها برای بهداشت روانی جامعه زیان‌آور است.

وقتی دلایل آدمکشی‌ها را در اختلافات زن و شوهری بررسی می‌کنیم، اغلب پای مشکلات اخلاقی به میان می‌آید. مشکل اخلاقی هم می‌تواند عامل اختلاف باشد، هم نتیجه کشدار و عمیق شدن اختلاف. کشدار شدن اختلاف نیز اغلب ریشه در اختلافات مالی، نگرانی‌های سنتی، پادرمیانی ریش‌سفیدها و مصلحین به منظور حفظ چتر خانواده و آواره نشدن فرزندان دارد. گاهی وقت‌ها نیز عدم توانایی در پرداخت «مهریه» باعث کشدار و خونین شدن اختلاف می‌شود.

سنت‌ها ارزشمند هستند و ریش‌سفیدها و مصلحین نیز انگیزه‌های والایی برای پادرمیانی دارند، اما چون ماهیت اختلاف و عمق آن را در نظر نمی‌گیرند، موقتاً «رابطه زوجی» را جوش می‌دهند و خوشحال به خانه‌های‌شان بازمی‌گردند. ولی مدتی بعد دوباره زخم کهنه دهان باز می‌کند و... سپس یا صدای شلیک گلوله به گوش می‌رسد یا جسد تکه تکه شده زن یا مردی در وان حمام، پارکینگ، پارک، بیابان و خیابان پیدا می‌شود.

در اینگونه قضایا، (اگر جنبه اخلاقی داشته باشد) پای «سوم شخص» نیز به میان می‌آید که یا معلول کشدار شدن اختلاف است و یا عامل اختلاف. سوم شخص معمولاً زنی است مرتبط با شوهر دیگری، یا مردی است مرتبط با زن دیگری. در برخی قضایا، هم یکی از زوجین از بین می‌رود و هم «سوم شخص». گاهی وقت‌ها فقط «سوم شخص» از بین می‌رود. در هر حالت، ماجرا به قتل، رسوایی، محاکمه، اعدام و حبس می‌انجامد.

تجویز و روی آوردن به طلاق در اختلافات معمولی (لجبازی و توقعات بجا و بیجا) و حل شدنی، راهکار خوبی نیست؛ اما وقتی اختلاف زوجین به اینجا برسد و بمب ساعتی شروع به تیک‌تاک نماید، نگاه به طلاق به عنوان راه‌حلی که مشکلات کمتری به دنبال دارد، عاقلانه و راهگشا خواهد بود. (روی آوردن به «بد» با پیامدهای کمتر برای رهایی از «بدتر» با پیامدهای غیرقابل جبران.) زیرا اثرات منفی طلاق برای فرزندان در مقایسه با:

1 ـ غم از دست دادن مادر یا پدری که در توطئه یکدیگر و معمولاً همدستی «سوم شخص» در یک رسوایی اخلاقی کشته شده‌اند و 2 ـ یا زندگی اجباری در محیطی بسیار پرتنش و آلوده از نظر روانی که ویرانگر حال و آینده است، هیچ به حساب می‌آید.

فقط به سه نمونه که به دلایل گوناگون در مقابل طلاق مقاومت می‌کرده‌اند، اشاره ‌کنم:

یکم: مردی متوجه رابطه پنهانی همسرش با دوست خودش می‌شود و سرانجام در یک کمین، مچ دوستش را بر روی پشت بام می‌گیرد و با وی درگیر می‌شود. محصول این درگیری، افتادن دوست (سوم شخص) از پشت بام و کشته شدن اوست. این مرد می‌گوید: «از چندی پیش بود که متوجه ارتباط همسرم با علیرضا ]دوستم[ شدم اما بواسطه روابط فامیلی و خانوادگی سعی در پنهان نگه داشتن موضوع داشتم... تا اینکه از مدتی پیش، همسرم به من فشار وارد می‌کرد که از یکدیگر جدا شویم اما من همچنان بواسطه همان ملاحظات خانوادگی سعی در حفظ زندگی خود داشتم...»

دوم: در ماجرایی دیگر، برادر مقتول (مردی که با همدستی زنش و سوم شخص کشته شده) می‌گوید: «او متوجه شده بود همسرش با مردی ]دوست خودش[ رابطه دارد و حتی فیلم ]رابطه خلاف[ آنها را دیده بود. می‌خواست او را طلاق دهد و سر این موضوع خیلی کشمکش داشتند اما به خاطر اینکه بچه داشتند، من مخالف بودم و همه اعضای خانواده‌ هم به برادرم می‌گفتند این کار را نکن.»

در همین ماجرا، زن (همدست در قتل شوهرش) می‌گوید: «یک ‌بار شوهرم به من شک کرده و در خانه دوربین کار گذاشته بود؛ وقتی من و هرمز در اتاق بودیم ]و رابطه خلاف داشتیم[، فیلم دوربین را دیده بود و بعد از آن، رابطه من و شوهرم خیلی تیره شد... مدام مرا کتک می‌زد... او نه من را طلاق می‌داد و نه می‌بخشید.»

سوم: تعمیرکاری به شدت با همسرش اختلاف داشته و می‌خواسته او را طلاق دهد، اما به خاطر ناتوانی در پرداخت مهریه 1360 سکه‌ای، اختلاف آنها اوج می‌گیرد و سرانجام با ضربات چاقو او را می‌کشد.

در این گونه ماجراها، «ملاحظات خانوادگی و سنتی»، «لجبازی به قصد انتقام»، داشتن «فرزند» و ناتوانی در پرداخت «مهریه»، مانع طلاق و عامل کشدار شدن اختلاف است. در ماجرای اول: مرد، شخص مرتبط با زنش را از روی پشت بام پرت می‌کند و می‌کشد و ممکن است اعدام ‌شود. همسر به علت رابطه پنهانی و خیانت محکوم و به زندان می‌رود. در ماجرای دوم: قاتل (شخص ثالث و مرتبط با زن) اعدام خواهد شد. زن به علت خیانت و همدستی در قتل شوهرش به حبس ابد یا طولانی مدت می‌رود. در ماجرای سوم هم شوهر (قاتل همسر و پدر یک دختر 12 ساله) قصاص می‌شود.

در این سه ماجرا، هم فرزندان قربانی شده‌اند و هم سنت‌ها و ارزش‌های اخلاقی به خاطر مقاومت در مقابل طلاق بر باد فنا رفته است. یعنی «از قضا سرکنگبین صفرا فزود!» اما اگر از هم جدا می‌شدند، سه نفر کشته و اعدام نمی‌شد، دو نفر نیز به حبس نمی‌رفتند و زندگی چند فرزند و چندین خانواده تحت‌الشعاع عزا و رسوایی قرار نمی‌گرفت.

با این وضع، باید مراکز «مشاوره زوجی» را افزایش داد. تریبون‌داران و سخنرانان رسمی هم باید حقایق را در نظر بگیرند و از توصیه «خاله‌تراپی» (پادرمیانی‌های غیراصولی و غیرعلمی) در اختلافات عمیق و اخلاقی پرهیز نمایند. ثبت مهریه‌های سنگین عامل مهمی در کشدار و خونین شدن اختلاف است. از سوی دیگر، سوزن‌ برخی سخنرانان و مراکز رسمی بر روی «سازش در هر شرایط» قفل کرده و پیامدهای زیانبار زندگی در زیر سایه روابط «زورکی» و بحران‌ اخلاقی را لحاظ نمی‌کنند. آن‌ها از بالارفتن آمار طلاق هراس دارند، اما افزایش قتل‌های زوجی،  رسوایی‌های بعدی، بدنام شدن چندین خانواده، آوار شدن حادثه بر سر جامعه و سردرگم شدن چند فرزند را به حساب نمی‌آورند. این استدلال، پیامدهای زیانباری به دنبال دارد.

هرچند آمار زوجینی که اغلب در رسوایی‌‌های اخلاقی یا اختلافات مالی، همدیگر یا «سوم شخص» را از بین می‌برند، از نظر عددی اندک است، اما برای بافت فرهنگی جامعه ما بسیار زیاد است. وقتی جامعه هر روز شاهد این اخبار باشد، هر حادثه مانند بمبی مردم را به هراس و ترس می‌افکند و روح و روان آن‌ها را زخمی می‌کند. این گونه حوادث ممکن است بدآموزی هم داشته باشد؛ همچنانکه روز به روز با آمار بیشتری از این گونه قتل‌ها روبرو هستیم.

ما در فرهنگ و جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که اگر معلوم ‌شد یکی از زوجین (بویژه زن) با شخص دیگری رابطه غیرقانونی دارد، اصرار بر سازش و ادامه زندگی بیهوده است و باید بدون سر و صدا و قبل از انفجار بمب، کار تمام شود. اکثر مردم ما نمی‌توانند با این موضوع کنار بیایند و آن را نادیده بگیرند. (کنار آمدن با این موضوع در جامعه ما خیلی دل و جرأت می‌خواهد.) در این حالت، طلاق می‌تواند جلو فاجعه را بگیرد تا اسرار و آبروی چندین خانواده مانند سفره در مقابل دیگران پهن نشود، فرزندان تا آخر عمر زیر سایه رسوایی والدین و غم از دست دادن آنها زندگی نکنند، عفت عمومی لکه‌دار نشود و جامعه نیز آسیب نبیند.

چاره‌ای نیست که موانع فرهنگی و قانونی طلاق و تعهدات حقوقی و مالی آن به حداقل کاهش یابد تا شاهد فجایعی نباشیم که فقط اطلاع از آن‌ها تمام جامعه را درگیر و وحشت‌زده می‌کند. ضمن این که خانواده‌های حادثه‌دیده و فرزندان به جای مانده از زوجینی که همدیگر را می‌کشند، تا پایان عمر ـ اگر از جاده تعادل خارج نشوند ـ حال خوبی نخواهند داشت که به ضرر همه است.

با کانال تلگرامی «خلیج فارس» همراه شوید