پویاسامانه

تاریخ نمایش این آگهی : 1396/01/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 13811580 تاریخ نمایش این آگهی : 1396/08/01 <br/> تعداد بازدید تاکنون : 2271940
کد خبر : 128942 تاریخ ثبت : 1395/9/28 00:36 نظرات تایید شده : 2
افشين علا

سفرنامه بندر دیّر؛ دیار غربت، حسرت و گمنامی

"بزرگداشت زنده یاد خلیل عمرانی بهانه ای شد که بار دیگر به شهر ساحلی بندر دیر بیایم. البته نه از طریق بوشهر، این بار مقصد هوایی ما فرودگاه عسلویه بود که نسبت به بوشهر فاصله کمتری با دیر دارد. برای من که تا به حال عسلویه را ندیده بودم، مشاهده آمیزه چشم نوازی از صنایع مدرن و طبیعت بکر آن سواحل جنوبی لطف خاصی داشت.

آشنایی با فرهنگ و اقلیم باشکوه مردم منطقه جم، کنگان و... نیز بسیار مغتنم بود. ایرانیانی اصیل با مذهب شیعه یا سنی که شادی ها و رنج های مشترکی دارند. بندر دیر را اما از سال ها پیش می شناختم، به واسطه دوست شاعرم علی هوشمند که از دوران نوجوانی و اردوهای کانون با هم مأنوس بودیم. آن سال ها با تنی چند از دوستان شاعر سفر پرخاطره ای هم به دیر داشتیم و مهمان خانواده دوست داشتنی هوشمند بودیم.

این بار بستگان خونگرم و صمیمی مرحوم خلیل عمرانی میزبان ما بودند. از جمله برادر و خواهران بزرگوار او که با شباهت عجیب شان به هم، دیگر نیاز به معرفی شان نبود. تلاش های خالصانه آقای غلامرضا زارعی و دوست شاعرم سید مرتضی کراماتی نیز که در نبود مسئولان متولی مراسم! بار مسئولیت رسیدگی به امور مهمانان را بر دوش می کشیدند، ستودنی بود. متأسفانه علی هوشمند به دلیل سفر شیراز نتوانست به زادگاهش بیاید. اما یکی از بستگانش را مأمور کرده بود سراغ من بیاید و من هم با کمال میل دعوتش را پذیرفتم و مهمان خانه باصفای آقای یوسف ناصری جوان خوش فکر و فعال اهل دیر شدم.

ضیافت منزل برادر ارشد خلیل عمرانی نیز به یاد ماندنی بود. خانواده ای خونگرم که علاوه بر خوشرویی، سفره ای با انواع غذاهای محلی و دریایی برای ما تدارک دیده بودند. شاعران هم به یمن شب میلاد پیامبر (ص) و امام صادق (ع) و به یاد خلیل عمرانی، بزم شاعرانه ای در آن خانه ترتیب دادند. البته برنامه رسمی شب قبل در تالار فرهنگ دیر برگزار شده بود که من به دلیل ناخوش احوالی بعد از سخنرانی کوتاهی مجبور شدم سالن را ترک کنم.

زیارت بارگاه"شاه ابوالقاسم" از اعقاب امام مجتبی (ع) و مزار مرحوم عمرانی در جوار آن، از بهترین بخش های این سفر بود. مدفن خلیل عمرانی از آن جاهایی است که آدم بی اختیار آرزو می کند جایی شبیه آن دفن شود! روی تپه ای بلند و زیارتگاهی با چشم انداز بی نظیری از کوه های شگفت انگیز جنوب و نخلستان سرسبز و خلیج نیلگون فارس! و همین جاذبه بود که ما را بر آن داشت بعد از زیارت امامزاده و فاتحه بر مزار خلیل عمرانی، به سمت ساحل خلیج سرازیر شویم و از شکوه و شاعرانگی آن آبی خروشان بهره سرشار ببریم.

یادش به خیر، آن سال ها که با علی هوشمند به دیر آمده بودم، شهر آن قدر کوچک و دنج بود و ساحلش آن قدر بکر و دست نخورده، که اگر ناگهان یکی از پری های افسانه ای شعرها و شروه های جنوبی از لابلای امواج باشکوه دریا پدیدار می شد، جای تعجب نداشت! هرچند هنوز هم گرد فقر و تبعیض آینه سیمای این خطه دل انگیز را غبارآلود کرده است و رنج ها و اندوه های فراوان مردم نجیب این خطه از صیادان و کشاورزان گرفته تا صنعتگران و کارگران و... آه از نهادها بر می آورد. به راستی مردم جنوب با وجود گنج های بی پایان نفت و گاز در زیر قدم هایشان، تا کی باید گرفتار محرومیت و تبعیض باشند و جاذبه های بی نظیر اقلیم و فرهنگ کهن شان بی استفاده بماند؟

این حسرت زمانی بیشتر شد که همان شب به روستای "اولی" رفتیم و در حسینیه ای که پله هایش با امواج دریا هم آغوش بود، در شبی که بدر ماه هم در آسمان خلیج کامل به نظر می رسید، با اهالی خونگرم و مهربان آن از معشوق مشترک مان پیامبر ختمی مرتبت (ص) سخن گفتیم. دیدن آن همه جاذبه بصری و معنوی در روستای دورافتاده ای از سواحل باشکوه خلیج فارس، هم مایه مباهات بود و هم حسرت برانگیز. مباهات به آن همه خوبی و زیبایی، و حسرت آن همه غربت و گمنامی!

شام را مهمان خانه پدر همسر خلیل عمرانی بودیم. خانه ای که درش به روی همه باز بود و خوان احسانش برای آشنا و غریبه گسترده. بیان حس و حال آن خانه رویایی که بزرگ آن پیرزنی صاحب نفس بود نشسته بر تختی و اهالی روستا چون پروانه دور و برش می چرخیدند و به مهمانانش خدمت می کردند، مجالی دیگر می طلبد. هرچه بود، مرا به خلسه خاطرات مشابهی برد و مردان و زنان پاک نهادی که از دولت خدمتگزاری به اهل بیت عصمت و طهارت، هریک جهانی اند بنشسته در گوشه ای. خداوند بر عمر و عزت شان بیفزاید.